تبليغاتX
انا عمار 14

انا عمار 14

وبلاگ رسمی فائزه هروی

به نام او

دلنوشته زیر کار طرح ولایته و از یکی از بچه های طرح ولایتی:

كليد نزديكي به سعادت

با خودم می‌گم
ماها، بچه شیعه‌ها،
واقعاً اگه بخواهیم آخرش (منظورم حساب کتاب اون دنیاست)
با بقیه عالم فرقی نداشته باشیم
به خودمون و عقایدمون ظلم کردیم.
چون به هر متنی که از ائمه(ع) برای ما یادگار مونده نگاه می‌کنی
می‌بینی بزرگ‌ترین شاه‌کلید رو برای رسیدن به سعادت به ما معرفی کردن.
و ما اگر در استفاده از اونها کم‌کاری کنیم،
گفتم،
هم به خودمون ظلم کردیم، هم به عقایدمون.
*
یکی از متونی که این خصوصیت رو داراست
و شاید خیلی از ماها
بارها
فقط خوندیم‌ش، بدون توجه به مفهوم بلندش،
همین زیارت «آل یاسین» که مخصوص شب‌های شنبه است.
اگه ما به جملات این زیارت تو زندگی‌مون عمل کنیم
ان‌شاءالله رستگار می‌شیم.
استدلال‌م رو بشنوید، بعداً خودتون قضاوت کنید.
*   *

*   *


مگر ما در همین زیارت
بارها و در حالات مختلف زندگی حضرت حجت(عج)
به ایشون سلام نمی‌دیم.
در حالت‌های مختلف می‌گوییم آقا جان
سلام ما بر تو در روز و شب
سلام بر تو هنگامی‌که می‌نشینی و بلند می‌شوی
سلام بر تو هنگامی‌که نماز می‌خوانی و تکبیر و قنوت می‌گویی
سلام بر تو در صبح‌گاهان و شام‌گاهان
و …
با این جملات می‌خواهیم بگوییم آقا جان
ما در همه‌ی احوال خود به شما توجه می‌کنیم
و به شما نظر داریم
و شما نیز …
خدا وکیلی تا حالا شده هیچ‌کدوم از ما
این زیارت رو به‌ش عمل کنیم؟
یعنی ما همیشه و در همه حال
توجه‌مون به‌سمت صاحب‌مون بوده؟؟؟
فقط کافی‌ه که همین چند تا جمله ساده رو
در زندگی‌مون عملی کنیم … .

مثلاً
مگه این زیارت به ما یاد نمی‌ده
در همه احوال به حضرت(عج) توجه کنیم
و ایشون رو از یاد نبریم.
ما هم شروع کنیم به کاربست این دستور
تو همه‌ی حالات زندگی‌مون.
مثلاً صبح برای نماز بی‌دار می‌شیم،
دست رو بر سینه بگذاریم:
السلام علیک یا بقیه الله.
از خونه می‌خوام بریم بیرون:
السلام علیک یا بقیه الله.
سر کلاس درس می‌خوایم بریم:
السلام علیک یا بقیه الله.
می‌خواهیم بشینیم پای اینترنت:
السلام علیک یا بقیه الله.
می‌خوایم غیبت کنیم:
السلام علیک یا بقیه الله.
به‌نظر شما
اگه کسی این‌جوری زندگی کنه،
می‌تونه اعمالی انجام بده که مورد رضایت آقاش نباشه؟
اگه این‌جوری بشه و این کار ملکه ذهن‌ش بشه،
برای هر کاری که می‌خواد بکنه،
قبل‌ش، تو دل‌ش، یه سلام به آقا بده.
اگه حس کنه اون کار مورد رضایت امام زمان(عج) نیست،
ان‌شاءالله انجام‌ش نمی‌ده.

چه بسا به استعانت خدا،
به عنایت ایشون،
کل زندگی و اعمال‌مون
مورد پسند صاحب‌مون بشه.
این یعنی سعادت‌مندی.

خدا توفیق بده بتونیم تو زندگی‌مون این کلید نزدیکی به سعادت رو به‌کار ببندیم.
یا حق

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 23:59  توسط فائزه هروی  | 

ایرانی همیشه ولایت پذیر بوده...

 

به نام او

شاید این قسمت اخیر سریال مختارنامه که جمعه شب ۳/تیر ماه پخش شد به نوبه خودش یکی از کلیدی ترین قسمت های این سریال باشد شاید بپرسید چرا؟؟؟

بد نیست بعضی از صحنه های اون رو با هم مرور کنیم...

نیروهای اصلی سپاه مختار دور هم نشستن و فرمانده سپاه از کیان ایرانی می پرسه که چرا ناراحتی؟

کیان جواب میده من مرد میدان جنگم و از اینکه در میدان نبوده ناراحت است..

فرمانده می گوید تو ذخیره روزهای مهم هستی فردا هم روز خداست...

نیروها از اتاق فرمانده می روند و فرمانده که عبوس بودن کیان فکرش را مشغول کرده یکی از نیروها را فرامی خواند تا بماند و  از او هم فکری می طلبد...

او نیز که ادمی است سوئ استفاده گر از ذهنیت ایجاد شده برای فرمانده استفاده کرده و  در جواب اینکه فکر می کنی چرا کیان عبوس است؟؟؟

پاسخ می دهد معلوم است به خاطر اینکه جنابتان فرمانده شده و او فرمانده نیست!!

هرچند در ابتدا فرمانده این فرض را نمی پذیرد ولی با وسوسه هایی که ان فرد می کند و اینکه کیان همیشه دست راست مختار بوده و حالا که فرمانده نیست ناراحته و در آخر نیز گفتن اینکه اگر می خواهی برایت اثبات شود فردا که به میدان جنگ می رود او را بیازما و بگو که او و سپاهیانش پیاده و بدن اسب به میدان بروند خواهی دید که او حرفت را گوش نخواهد کرد!!!

فرمانده که حسابی وسوسه شده فردا همین کار را می کند!!

 

 

و کیان ابتدا به شدت تعجب زده شده و سعی می کند بقبولاند که نیروهایش سواره بهتر مبارزه می کنند ولی بعد که از نیت شوم ان فرد منافق باخبر می شود در عین اینکه می داند این حماقت است ولی برای اثبات ولایت پذیری اش به فرمان فرمانده اش که منصوب از طرف مختار ولیش است گوش می دهد....

و اوج داستان همین جاست که مختار می گوید پیروی ایمانیم از مختار را نشان می دهم و ادامه زیبای داستان...

 

و این کیان بود که خود خواسته بود تابا فرمانده نشدنش جلوی نزاع بین عرب و عجم را بگیرد و سرباز گمنامی در رکاب مختار باقی بماند......

 

 

 

 

 

آیا ما هم این طور ولایت پذیریم...؟؟؟؟

باقی با خودتان...  

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1390ساعت 14:53  توسط فائزه هروی  | 

به نام او

باز هم جمعه ای دیگر آمد...

یا حجت ابن الحسن

میان گریه و خنده نشسته ام که بیایی       دخیل بر حرم عشق بسته ام که بیایی

بیا که آینه ای را که رنگ غیر در آن بود        به سنگ غیرت این دل شکسته ام که بیایی

شهاب خاطره ها را چراغ راه تو کردم         فسون تیره غم را گسسته ام که بیایی

اگر که یاس بخواهد ره خیال ببندد            در امید به رویت نبسته ام که بیایی

اگر به صبح برآیی به چشم خویش ببینی    کنار پنجره ی شب نشسته ام که بیایی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 12:44  توسط فائزه هروی  | 

 

 

سال 68 به آیت الله بهجت گفتند آقای خامنه ای برای رهبری جوان هستند ایشان فرمودند همان یک بار که گفتند علی (ع) برای رهبری جوان است برای هفت پشتمان کافیست.

23ومین سال رهبری سید علی عزیز گرامی باد

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم خرداد 1390ساعت 20:26  توسط فائزه هروی  | 

لا به لاي اتفاقات اخير

به نام او

مدتی بود که همه جریانهایی که به زعم مخالفین نظام و البته دولت، به عنوان طیف احمدی نژادی مشهور شده بودند بسیار نگران اقدامات اخیر جناب آقای رییس جمهور بودند که البته اگر اقدامات ایشان رادر کنار شیپور معاندان و البته بعضا گروهی در داخل چه از روی ناآگاهی و نیز عده ای هم تعمدا  مغرضانه قرار دهیم  نتیجه گرفتن  چیزی غیر از تشویش و نگرانی برای دلسوزان نظام و البته رهبری و نیز دولتی که خود را مدافع رهبری و انقلاب و ارمان هایش می داند غیر طبیعی بود.

قضایای اخیر به خوبی نشان دهنده این است که حامیان احمدی نژاد هرگز از روی تعصب و مغرضانه و بی هدف از این کاندید در زمان انتخابات حمایت نکردند بلکه برای انتخاب خود چه در دوره اول و چه در دوره دوم هدف و نیتی داشته اند .و ان هم چیزی جز مطرح کردن گفتمان امام انقلاب رهبری توسط وی  نبوده است.واینکه  این جریان هر کسی را که اندکی مغایر با این گفتمان و ارمان های نظام باشد را بر نمی تابند و به وضوح مخالفت خود را با ان نشان می دهند.

اما نکته ای که در این مدت بسیار حائزاهمیت است  قصه از اب گل آلود ماهی گرفتن عده ای از مغرضان است البته اگر آب گل الودی وجود داشته باشد.همه ما گاها در مورد عنوان" توابین احمدی نژاد" مطالبی شنیده ایم عنوانی که در اصل از سمت عده ایست که به واقع هیچ گاه احمدی نژادی نبوده اند و به خیال خام خود با طرح چنین عنوانی  می توانند ته دل جریان حامی احمدی نژاد را خالی کنند.

چندی پیش پیامکی با این محتوا دریافت کردم :پس از تفسیر جابجای نخبگان از معانی کلمات ،به فرهنگستان زبان پیشنهاد می کنیم به جای واژه "اصلی "،کلمه "فرعی" را جایگزین کند!!

که به خوبی با وجود مختصر بودنش شرح کاملی است از وضع موجود چرا که همه خوب می دانیم که حضرت آقا بارها در سخنان خود به موضوع فرعی و اصلی کردن موضوع ها اشاره کرده اند که آخرین ان هم در سخنانی در جمع اهالی خبرگزاری فارس بوده است:

"شما ببينيد در همين پنج شش روز گذشته سر يك قضيه‌اى كه آنچنان هم از اهميت بالائى برخوردار نبود - سر مسئله‌ى اطلاعات و امثال اينها - چه جنجالى در دنيا راه انداختند. تحليلها را بردند به اين سمت كه بله، در داخل نظام جمهورى اسلامى شكاف ايجاد شده است، حاكميت دوگانه شده است، رئيس جمهور حرف رهبرى را گوش نكرده است! دستگاه‌هاى تبليغاتىِ خودشان را از اين حرفهاى سست و بى‌پايه پر كردند. ببينيد چطور منتظر بهانه‌اند. ببينيد چطور مثل گرگ در كمين نشسته‌اند كه يك بهانه‌اى پيدا كنند، هر جور ميتوانند، حمله كنند. ميدانند كه دولت مشغول تلاش و فعاليت و خدمت است. خب، واقعاً در كشور دارد خدمت انجام ميگيرد. هر جا خدمت باشد، هم مردم طرفدار هستند، هم رهبرى طرفدار است. ما كه راجع به شخص قضاوت نميكنيم؛ ما كار را، خط را، جهتگيرى را ملاك و معيار قرار ميدهيم. آنجائى كه كار و خدمت و تلاش هست، حمايت ما هست، حمايت مردم هست. و بحمداللَّه امروز كار دارد انجام ميگيرد. مسئولين دولتى هم حقاً و انصافاً دارند تلاش ميكنند؛ هم اعضاى دولت، هم بخصوص خود رئيس جمهور. اينها شب و روز ندارند؛ من مى‌بينم، من از نزديك شاهدم. اينها دائم مشغول كارند، مشغول خدمت و تلاشند. خب، اينها براى كشور خيلى باارزش است..."

در آخر نیز خاطر نشان می کنم که همین جریان حامی احمدی نژاد از رییس جمهور منتخب خود که اولین رییس جمهوری بود که به زنده کردن این گفتمان پرداخت انتظار دارد همان طور که در سخنان یک شنبه شب گذشته خود در سخن بار دیگر ولایت پذیری و البته تمکین از قانون را به عرصه نمایش گذاشت  پیرو ان در عمل نیز به اثبات این سخنان همت بیشتر بگمارد.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 12:53  توسط فائزه هروی  | 

نفحات نفت....

 

سلام.خوندن كتاب نفحات نفت اميرخاني رو براي بار دوم شروع كردم..

كه هروقت كامل خوندم حتما  نقدم رو ميذارم رو وب...

اما همين قدر بگم كه خوندنش خالي از لطف نيست.مخصوصا الان كه بحث خصوصي سازي ها و غيره هم به راه است..

 اما به هرحال هرچند همه نقدهاي اميرخاني از سر دلسوزيه به هرحال بچه همين انقلابه و ارزشي و ولايي ، اما گاهي انصافا زيادي مته به خشخاش گذاشتن بود ديگه .....

ادامه دارد...!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 18:16  توسط فائزه هروی  | 

هرچند دیر شده ولی...

به نام او

برای خودمان واقایان مدعی ذوب در ولایت!!!!

گاهی که خدمت آقا می رفتیم ، عید بود یا مناسبت های دیگر ، می دیدم آقا که صحبت می کنند صیاد تند تند یادداشت بر می دارد.آخرین بار عید غدیر بود و برای تبریک خدمت آقا رسیده بودیم . درجه ی سرلشگری را هم ابلاغ کرده بودند . من در مراسم کنار صیاد نشسته بودم و دستم را گذاشته بودم روی دستش، آقا که شروع به حرف زدن کردند ، صیاد آرام دستش را از زیر دست من بیرون کشید و دفترچه اش را برداشت و شروع کرد به نوشتن .

وقتی مراسم تمام شد و داشتیم بر می گشتیم ، ازش پرسیدم " حاج علی ، برای چی موقع سخنرانی آقا یادداشت بر می داری ؟ حرف های ایشون رو از تلویزیون پخش می کنند"

گفت :"حاج ناصر شما حقوق خوانده ای ، نه ؟ " گفتم : " بله ، ولی چه ربطی به سوال من داره ؟ " گفت : "ببینم ، اجرای امر فرمانده برای ما لازمه ؟ " گفتم : " بله ، لازمه " . گفت : " تاخیر در اجرای امر فرمانده برای ما قبح داره و زشته ، مگه نه ؟ " با بی صبری گفتم : " بله زشته ، ولی جواب من رو ندادید"

گفت : " خیلی خب . من که باید از صحبتها یادداشت بردارم ، دیگه منتظر اخبار ساعت دو نمی شم ، همون جا یادداشت می کنم . بعد در فاصله ای که می شینم توی ماشین ، این صحبت ها را به دستور العمل تبدیل می کنم . وقتی به ستاد کل رسیدم ، می دم برای تایپ ، بعد هم اجرا . تو شاید حرفهای آقا رو سخنرانی تلقی کنی ولی برای من این حرفها سخنرانی نیست، دستوره . از همون لحظه ای که می شنوم ، تکلیف به گردنم می آد که امری رو از فرماندهم گرفتم و باید اجراش کنم . تا ستاد کل برسم وقت رو تلف نمی کنم "

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 19:6  توسط فائزه هروی  | 

سال 90 هم اومد..

به نام او..

اندکی بیشتر از سال ۹۰ نمیگذره...

اما همین یک هفته که گذشت فرصت خوبی بود تا یه نگاه به سالی که گذشت داشته باشیم..

اصلا نه یه نگاه به همین یک هفته هم بندازیم خوبه..

چقدر سریع گذشت  نه؟!

چی کار کردیم تو این مدت؟؟؟

سال های پیش که گذشتن چی کار کردیم؟؟؟

نه   امسال نباید همین طوری بگذره.. نباید..

"برای خود چشم انداز تعیین کنید و برای رسیدن به آن چشم انداز برنامه ریزی کنید"

مقام معظم رهبری

فکر کنم بهترین گزینه همین فرموده اقاست..

چشم انداز یعنی چی؟

چشم انداز یعنی اینکه با توجه به ارزشهایی که هرکسی در زندگی اش دارد و آنها را مشخص کرده برای چند سال چند ماه چند هفته و چند روز آینده اش برنامه داشته باشه..

یعنی برای مثال بدونه که تا ۲ سال آینده چی کارست؟؟؟

تو هر زمینه ـمعنوی/سیاسی/اقتصادی/فرهنگی/اجتماعی و.. ـ قراره چی کار کنه؟؟!!

در این حالت هست که همه فعالیت هامون هدفمند و با برنامه میشه..

اون وقته که میتونیم به جهاد اقتصادی هم بپردازیم...

به امید اینکه برای تک تک لحظه هامون برنامه داشته باشیم..

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 0:21  توسط فائزه هروی  | 

مقاله ششم "جذب دفع هیچکدام یا هردو؟؟؟"

به نام او

جذب یعنی چی؟دفع یعنی چی؟

به خودمون یه نگاه بکنیم...

تا حالا کیا رو جذب کردیم؟کیا رو دفع کردیم؟

اصلا جذب و دفع داریم؟؟؟؟

اینا با یه عالمه سوال دیگه زمانی که داشتم کتاب جاذبه و دافعه استاد مطهری رو می خوندم تمام ذهنم رو پر کرده بود!!

استاد تو کتابش گفته بود ادما چند دسته میشن:

۱-یه عده که نه کسی رو دفع می کنن و نه کسی رو جذب می کنن...!!(کلا سیب زمینی بی رگ!!)

۲-یه عده که کلا دفع می کنن(ادمای داغونین!!)

۳-یه عده که همه رو جذب می کنن(گویا عقایدشون اصلا واسشون مهم نیست و یا اصلا عقیده ای ندارن!)

۴-گروه آخر که خیلی کم و نادرن !هم جذب می کنن و هم دفع می کنن(دارای عقاید خودشونن و برای عقایدشون اهمیت قائلن!!هم رافت دارن و هم خشونت البته به جا و درست..)

حالا یه نگاه به خودمون بندازیم:

سکانس اول:

تو خوابگاه یا خونه پیش دوستات نشستی و در حین صحبت ها یکیشون یه حرفی میزنه درست مقابل افکار و عقاید تو اما تو چون دوست نداری جلوی دوستات ضایع بشی و یا تنها بشی و یا اصلا این دوستت خیلی دوست داری فقط به جذبش فکر می کنی (شایدم اصلا جذب و دفع تو ذهنت نیست!!)و اصلا چیزی نمیگی و فقط و فقط سکوت می کنی ...

سکانس دوم:

تو یه تاکسی سوار شدی..یکی از همین مبتذل ترین اهنگایی که میشه رو گذاشته و اما تو باز هم ترجیح میدی سکوت کنی تا نکنه یه وقت دفع کنی کسی اخه قراره گویا همه رو با هر مدل فکر و عقیده جذب کنی..!!!

سکانس سوم:

با کل خانواده با هم رفتید بیرون و دور هم نشستید و بازار غیبت هم حسابی داغ داغ میفتی سر دوراهی که تذکره رو بدی یا نه!! اگه بدی خب یه جماعتی رو دفع کردی و اگه ندی هم که خب نمیشه!!!

دوباره میشه جذب تنها...

 

خب حالا امام علی(ع) چطور بودن؟؟

امام علی(ع) از همون گروه اخر بودن یعنی هم جاذبه داشتن و هم دافعه..

امام علی (ع) یک مکتب بودن واسه همینه که تا همین الان هم گروهی که مخالفن واقعا مخالفن واسشون هزارتا دلیل درست و حسابی هم بیاری بازم مخالفن و اوناییم که موافقن و عاشق امام هستن بکشیدشون هم عاشقن از اقاشون و مذهبشون دست بر نمیدارن..

این قدر عرصه وجودی امام وسیع بود این قدر پر نفوذ بود والبته هست که جانها را با خود همراه می کرد

به گفته استاد"نیروز جذب امام سطح وسيعی از جمعيت را مجذوب خويش‏ ساخته و هم به يك قرن و دو قرن پيوسته نيست بلكه در طول زمان ادامه‏ يافته و گسترش پيدا كرده است . حقيقتی است كه بر گونه قرون و اعصار می‏درخشد و تا عمق و ژرفای دلها و باطنها پيش رفته است ، آنچنانكه بعد از قرنها كه به يادش می‏افتند و سجايای اخلاقيش را می‏شنوند اشك شوق‏ می‏ريزند و به ياد مصائبش می‏گريند تا جائی كه دشمن را نيز تحت نفوذ قرار داده است و اشكش را جاری ساخته است . و اين قدرتمندترين جاذبه‏هاست "

از ان طرف هم این قدر نیروی دفع امام زیاد بود و هست که هنوز که هنوزه هم دشمنان امام چشم دیدن طرفدار ها و شیعیان امام رو ندارن..

اینه جاذبه و دافعه ی واقعی....

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت 18:31  توسط فائزه هروی  | 

به نام او..

چی بگم ؟؟چطور بگم؟؟؟

دلم پره خیلیم پره چیزی نمونده که تمام اشکهام صورتم رو بگیره....

وقتی خبر شهادت اون دانشجوی بسیجی رو شنیدم...!!!

رگ گردنم بد جور اومده بالا...اونقدر اومده بالا که با فشار اون بتونم کروبی و موسوی رو له کنم....

اونقدر تو گلوم بغض هست که نتونم قورتش بدم و باهاش بتوپم به اون ۵ نماینده بی بصیرت کم خرد که با موضع رسمی علیه سران فتنه همراه نشدن(کواکبیان که اصلا دوست ندارم تو وبلاگم اسمش بیارم  یکیشونه!)

دلم گرفته از این روز ها دلم تنگ است

میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است...

ولی شهید ژاله و شهید مختاری این فرسنگ ها رو طی کردن و رسیدن..

تو این دوره و زمونه که بزرگترای مدعی ولایت پذیریش تو طی کردن یک مترش موندن اونا فرسنگ ها رو گذروندن...

وقتی که جنبش متوهم سبز لجنی کم بیارن درست مثل ارباب های منافق و از خدا بی خبرشون به ترور و کشتن ادما اونم از نوع بچه بسیجی خمینیسمی روی میارن....

شهید صانع ژاله شهید محمد مختاری شهادتون مبارک.... 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 21:1  توسط فائزه هروی  |